از علامت های سوال متنفرم،از علامت های تعجب بیزارم،ریاضی را دوست ندارم اما تمام زندگی ام پر شده از علامت سوال و هر چه می کوشم به جواب نمی رسم هر حرفی که می شنوم نا خواسته علامت تعجب بزرگی بر ذهنم حک می شود.تمام زندگی ام مملو از معادله مجهول آدم هایی است که انگار جوابی ندارند.کاش زندگی مثل شعری عاشقانه بود که خواندنش حس خوشایندی می آفرید و آهنگ کلامش آرامش می داد.کاش در روابطمان حتی اگر هماهنگ نبودیم قافیه و ردیفی نمی یافتیم حداقل به شعری سپید لب می گشودیم و احساس را به بند کلمات می کشیدیم.

کاش زندگی هم مثل کلاس های ادبیاتی بود که همیشه عاشقشان بودم.

کاش ناچار نبودم مرتب معادله نگاه ها و حرف ها را حل کنم.

افسوس که من عاشق ادبیاتم و آدم های اطرافم عاشق ریاضی............


 

نوشته شده توسط سوگند در شنبه 15 فروردین1388 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت